|
هر کی می گه عاشق و بی قرارتم دروغه هر لحظه با گریه در انتظارتم دروغه هر کی می گـه رفـیقـتم ، دشـمـن جـونه پـیـمـونه مـحــبـتـش ســاغر خـونه هرکـی می گه اسیر اون نگـاهتم دروغـه تو لحظه های خستگی پناهتم دروغه هرکی برای گــریه شـونه هاش پـنـاهـه رخـش چو روز روشنی، دلـش سیاهه رنـــج پـیاپی نکـــــــــــش ای مـــهـــربـون مست دقــایـق مــشو ای بی نشـون قـــــــدر دل غـــــــم زده ات را بـدون دســـت ارادت مـــــده بــا هــــرکـــسـی عــــطــر گـــل یاس نــــدارد خــسی آخـــــر قــصـه به کــجــا مــی رسی
+ نوشته شده در جمعه سی ام تیر 1385ساعت 3:29  توسط عــقیل خان
|
هــر دم از عـــمــر می رود نفــسـی چون نگه می کنم نماند بسی ای کـــه پنـجاه رفــت و در خـــــوابی مــگــر ایـن پـنـج روز دریـــابـی خجل آن کس که رفت و کار نساخت کوس رحلت زدند و باز نساخت خــــواب نـــوشــیـن بـامـداد رحـیــل بــاز دارد پــیـــاده را از سـبـیـل هـــرکــه آمــد عــمـارتی نـو ساخت رفت و مـنزل به دیگری پرداخت وآن دگـــر پــخـت هـمچنـین هوسی وین عـمارت به سر نبرد کسی یـــــار نــــاپـــایــدار دوســــت مـــدار دوســـتـی را نـشاید این غـدار نـیـک و بــد چـون هـمی بـبـاید مُـرد خُنُک آن کس که گوی نیکی برد برگ عیشی به گــور خویش فرست کـس نیـاید زپس، زپیش فرست عـــــمـــر بــرف است و آفــتاب تموز انــدکی مـاند و خواجه غـرّه هنوز ای تــهــی دســت رفــتـه در بــــازار تــرســمــت پــر نـیـاوری دسـتار هــرکه مــزروع خــود بخورد به خوید وقـــت خرمنش خـوشه باید چید
.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 12:39  توسط عــقیل خان
|
سلام به همه دوستان عزیز
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪ شرمنده یک مدت نبودم . تولد حضرت فاطمه زهرا (س) را به همه دوستان عزیز تبریک عرض می کنم . روز مادر و همچنین روز زن را به همه خانوم های ایرونی تبریک می گم . روزتون مبارک . امروز وقتم کم بود . ولی هر جور بود آمدم نت تا حداقل یک تبریک به خاطر امروز گفته باشم .
////////////////////////////////////////////////// با این که دلم از غم هجرت خون است شادی به غم توام زغم فزون است اندیشه کنم هرشب و گویم یارب هجرانش چنین است وصالش چون است .
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 16:0  توسط عــقیل خان
|
بارالها مددی که از تو غافل نشوم بارالها مددی غریب و ساده دل نشوم کمکم کن که پر از عشق شود دفتر دل کمکم کن که من از پاره ی باطل نشوم با تو درویش منم گذشته از خویشم منم آن کمه از همگان بیش منم گذشته از خویش منم مثل یک شاخه سنگین پرم از بار نیاز بارالها چه کنم گر به تو مایل نشوم دل درویش من این ثروت بی حد وفا ایه فضل توام چگونه نازل نشوم من یکی قطره و تو ساحل دریای وجود کمتر از هیچم اگر من به تو واصل نشوم بارالها حاصل بودنم این تهفه دل مددی کن که سر افکنده زحاصل نشوم
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 18:30  توسط عــقیل خان
|
+ نوشته شده در شنبه دهم تیر 1385ساعت 1:56  توسط عــقیل خان
|
و زقدمت خاک مصفا شود
راه رهت یکسره بینا شود تاکه بدانم که چنان ره روی
بی سر و بی دست و بهمره شوم من نتوانم که چنین تاب داشت
و زعطشم آب به همراه داشت من عطشم ، بوی توست یک نظر روی توست
می شود آخر شود چشم من رو سیاه بررخ چون ماه تو یک نظر از روی تو ((شاید این جمعه بیاید - شاید ......))
+ نوشته شده در جمعه نهم تیر 1385ساعت 17:21  توسط عــقیل خان
|
السلام علیک یا فاطمه و ابوها و بعلها و بنوها و سر المستودع فیها یا فاطمه الزهرا (س) شهادت حضرت فاطمه (س) بانوی دو عالم ، دلیل عالم امکان را به محضر امام عصر (عج) تسلیت عرض می نمایم . به حق عصمت فاطمه ( س) ، خداوند همه جوانان ایرانی را در پناه خودش حفظ نماید . کاش همه ما از پیروان و رهروان راستین این بانوی مکرمه باشیم . ccccccccccccccccc گفتگوی حضرت زینب با حضرت فاطمه (س): مادر ، مادر ، مادر شبی دیگر به کنار من جان بر لب باش مادر چون کبوتر مزنی پر دو ، سه روز دگر با زینب باش مادر بیمارم شده گریه بر تو کارم به شفای تو دل خوش دارم ای همه هست من مروی تو از دست من که دلم توان بی مادر ندارد بی تو زینبت یاوری ندارد زسکوت تو هویداست زخموشی تو پیداست می سوزی و می سازی گنجینه پر رازی می دانم امشب مادر، آماده پروازی گر می روی امشب با خود ببر زینب زینب ، زینب ، زینب مزن امشب تو دگر به دل مادر آزرم من خود در افغانم ، پریشانم که شوی تو زفردا بی مادر ای طرفدار من که شدی پرستار من به آخر رسیده کار من خانه دارم زینب ، گل بی قرارم زینب به خدا که درد مادر دوا ندارد مادرت امید شفا ندارد تو پس از من یگانه بشوی چراغ خانه هم بر علی(ع) یاور باش هم بر حسین(ع) مادر باش من می رم اما تو همسنگر حیدر باش آسوده حالم کن زینب حلالم کن مادر ، مادر مادر شبی دیگر به کنار من جان بر لب باش مادر چون کبوتر مزنی پر دو ، سه روز دگر با زینب باش
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 6:26  توسط عــقیل خان
|
روزگارای قدیم تو مدینه یه خونه بود که تو اون خونه یه ساقی و یه پیمونه بود اهل اون خونه گل سر سبد هستی بودند هر کدوم دریای بی نهایت مستی بودند در هستی به روی در اون خونه باز می شد هر نیازمندی در اون خونه بی نیازمی شد اهل اون خونه دو دست رحمت خدا بودند همه با وفا و با صفا وبا سخا بودند حسن و حسین و زینب سه تا دردونه بودند گرد شمع روی مادر مثل پروانه بودند پیر میخونه شب و روز به اون خونه سر می زد دل مستش برای دیدن ساقی پر می زد یه حروم زاده با یه عده ارازل اومدند در اون خونه را از بغض و حسد آتش زدند به رخ بانوی هستی ز حسد سیلی زدند روبروی چشم مجنون سیلی به لیلی زدند ساغر شکسته خونه مولا، فاطمه
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 5:52  توسط عــقیل خان
|
و اینک منم آری من ، از پشت سکوت شب منم ، این گمشده دشت بی انتهای تنهایی چنانم زار و فرطوط که گویی صد پاییز بر من می گذرد و ندانی که ؛ ثمر روزهایی است که از پس لحظه های انتظار تو به شب رساندم و سیاهی شب را با اشک دیدگانم غسل دادم آری فراق تو ، فراق تو دردی بر جانم افکند که تو فقط خود تو درمانش هستی توئی که ، شور لحظه های من هستی توئی که ، گرمی نفس هایت عطر بهاریست و صدایت ترنم بهاری بیا ، بیا و بر جان بیمارم شفا باش .
************************** با آرزوی موفقیت برای کنکوری های عزیز . مخصوصا".....
.
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 23:56  توسط عــقیل خان
|
|
|