|
از ذکر علی مدد گرفتیم آن چیز که می شود گرفتیم در بوته آزمایش عشق از نمره بیست ، صد گرفتیم محکوم به حبس عشق گشتیم حکم ازلی ، ابد گرفتیم دیدیم که عدالت علی سبز معجون هدایت علی سبز در چمبر آسمان آبی خورشید ولایت علی سبز از باده ی حق سیاه مستیم اما زحمایت علی سبز شین شفاعت علی زرد فرهاد حکایت علی سبز دستار شهادت علی سرخ لبخند رضایت علی سبز در نامه ما سیاه رویان امضای عنایت علی سبز یا علی در بند دنیا نیستم بنده ی لبخند دنیا نیستم بنده ی آنم که لطفش دائم است با من و بی من به ذاتش قائم است دائم الوصفیم اما بی خبر در پی اصلیم اما بی خبر گفت پیغمبر که ادخال السرور فی القلوب المومنین اما به نور نور یعنی انتشار روشنی تا بساط ظلم را بر هم زنی هر که از سرّ سرور آگاه شد عشق بازان را چراغ راه شد جاده ی حیرت بسی پر پیچ بود لطف ساقی بود و باقی هیچ بود .
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 0:4  توسط عــقیل خان
|
آیا قوای جوانی تا چند وقت برقرار است ؟
وقتی بهار عمر رو به خزان گذاشت ، نشاط از دل و قوّه از اعضا می رود : ذائقه از کار می افتد ؛ طمعها درست ادراک نمی شود ؛ چشم و گوش وقوه لمس و قوای دیگر بیکاره می شوند ؛ امراض مختلف هجوم می آورند . پس مدت استفاده از این قوای جسمانی ، بعد از تمییز وفهم خوب و بد تا زمان از کار افتادن یا ناقص شدن آنها چقدر است ؟ - بیش از سی چهل سال برای برای افراد قوی بنیه و صحیح و سالم نیست . آن هم در صورتی که به امراض و گرفتاریهای دیگر که همه روزه می بینیم و غافل هستیم برنخوریم . حال گیریم که صدو پنجاه سال عمر باشد و تمام قوا فعال و ... و فرض کنیم هیچ ناملایمتی پیش نیاید . وهیچ چیز بر خلاف میل نباشد . آیا بعد از این مدت کم ، که مثل برق و باد می گذرد ، عاقبت چیست ؟ چه ذخیره ای برای زندگی همیشگی خود داریم برای روز بیچارگی و فقر وتنهایی خود ، برای برزخ وقیامت خود ، برای ملاقات ملائکه الله و اولیاء خدا و انیائ او ؟؟ تمام آتش دوزخ و عذاب قبر و قیامت وغیر آنها اینی نیست که ما شنیدیم . آتش این عالم یک امر عرضی سردی است . عذاب این عالم خیلی سهل و آسان است . همه آتش های این عالم را جمع کنند روح انسان را نمی تواند بسوزاند ؛ عالم قیامت آتشش علاوه بر این که جسم را می سوزاند روح را می سوزاند ، قلب را ذوب می کند ، فؤاد را محترق می نماید.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 0:3  توسط عــقیل خان
|
شرمنده دوستام شدم این مدت
نتونستم به وبلاگ دوستام سر بزنم اپدیت وبلاگ را اول با یک عکس که سفارش یکی از دوستان است شروع می کنم
دوستانی که مایل به تبادل لینک هستند در قسمت کامنت ( محبت ) ژیام بگذارند دوستانی هم که لینک این وبلاگ را اضافه کردند و من موفق به تبادل لینک نشدم دوباره پیام بگذارند (البته با عرض شرمندگی ) تا لینکشون را اضافه کنم . موفق و موید باشید
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 22:38  توسط عــقیل خان
|
گـلـه مـيـكـرد ز مـجـنـون لـيـلـي
كـه شـده رابـطـه مـان ايـمـيـلـي حــيــف ازان رابـطـة انـسـانـي كـه چـنين شـد كـه خـودت ميداني عـشــق وقـتـي بـشـود داتكـامي حـاصلـش نـيـسـت بـجـز نـاكـامـي بــهــرت ايـمـيـل زدم پـيشـترك جـاي "سابجكت" نـوشـتم بـه درك بـه درك گـر دل مـن غمگين است بـه درك گـر غم مـن سنگين است بـه درك رابـطـه گر خورده تَـرَك قـطـع آنـهم بـه جـهـنـم، بـه درك! آنـقـدر دلـخـور ازيـن ايـمـيـلـم كـه بـه ايـن رابـطـه هـم بـي مـيـلم مـرگ لـيـلي، نت و مت را ول كن هـمـه را جاي "اوكي"، "كنسل" كن OFF كـن كـامـپـيـوتـر را جـانـم يـار مـن بـاش و بـبـيـن مـن ON ام اگـرت حـرفي و پـيـغـامـي هسـت روي كـاغـذ بـنـويـس بــا دسـت نــامـه يـك حـالـت ديـگـر دارد خـــط تـو لـطـف مـكـرر دارد خسته از فونت و ز فرمت شده ام
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 6:41  توسط عــقیل خان
|
اگر كسي تو را آنطوركه مي خواهي دوست ندارد به اين معني نيست كه با تمام وجودش دوستت ندارد. دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد وقلب تو را احساس كند. هرگز لبخند را ترك نكن حتي وقتي ناراحتي چون هر كس امكان دارد عاشق لبخند تو گردد. ممكن است در تمام دنيا يك نفر باشي ولي براي بعضي افراد تمام دنيا باشي . هرگز وقتت را باكسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند ،نگذران. شايد خدا خواسته باشد كه ابتدا بسياري افراد نا مناسب را بشناسي وسپس شخص مناسب را .بدين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكر گزار باشي . به چيزي كه گذشت غم مخور به آنچه پس از آن مي آيد لبخند بزن
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 17:58  توسط عــقیل خان
|
خونه گرم عشق ما بی تو چی بی فروغه گریه من حقیقی و خنده ی من دروغه روزهایی که نیومدی وای که چه حالی داشتم مثل گذشته های دور کاشکی دوستت نداشتم عمر پراز حسرت من باری گذشت به هرحال ثانیه هام یک قرن شد و دقیقه هام هزار سال وای بیا تا همیشه خودم را واسه تو یک همراه بدونم نگذار با دل ساده بی تو ، تو فصل جدایی بمونم
+ نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 22:23  توسط عــقیل خان
|
راستي قيمت يك انسان چقدر است ؟
از نظر ماركس :هر كس بايد به اندازه قدرت كار كند وبه اندازه ضرورت برداشت .يعني كه قيمت انسان برابر ارزش الاغ است .الاغ بايد به اندازه قدرت كار كند وبه اندازه ضرورت برداشت . فرويد مي گويد :اي انسان !تو آني كه شير مادر را هم براي ارضاءغريزه جنسي مي مكيدي واصلا به دنيا آمده اي كه غريزه جنسي را ارضاءنمايي ،قيمت تو اينست . يك مهندس آلماني هم كه پرورش يافته همين مكاتب است انسان را ۸۰مارك قيمت گذاري كرده ،در مورد علت ان هم گفته انسان فلان اندازه قند دارد ،فلان اندازه اوره وكلسيم و ..... وبالاخره مواد شيميايي داخل بدن را محاسبه و قيمت گذاري كرده ودر نهايت نوشته ،قيمت انسان ۸۰ مارك ! اما از نظر اسلام :الانسان اعظم حرمه من الكعبه (حرمت انسان از كعبه هم بالاتر است . مقام انسان از ملك مقرب وجبرئيل بالاتر است هنگاميكه متعهد ومومن باشد . قيمت انسان بسيار بالاست ،اما حيف كه خود را نشناخت . قرآن مي گويد :انه كان ظلوما" جهولا مي گويند روزي تيمور لنگ در حمام از كيسه كش پرسيد قيمت من چقدر است ؟ كيسه كش در پاسخ گفت :۱۰۰تومان تيمور ناراحت شد وگفت (احمق من فقط ۱۰۰تومان قيمت دارم ؟) تنها لنگ من قيمتش ۱۰۰ تومان است .كيسه كش گفت :قربان با لنگ حساب كردم . اگر انسان دل و معويت را فراموش كرد واز ياد برد كه او مظهر اسماءوصفات حق است اين است كه اين ارزش را پيدا مي كند . انسان بالاتر است يا ملائكه ؟ عبدالله سنان مي گويد :از امام صادق پرسيدم كه ملائكه با لاترند يا انسان ؟ امام صادق (ع)فرمود :حديثي از جدم امير المومنين (ع)به خاطر دارم كه فرمود :خداوند متعال به ملائكه عقل داد بدون شهوت وبه چها رپايان شهوت داد بدون عقل . اما به انسان هم عقل داد وهم شهوت واين انسان است كه اگر عقل وي بر شهوتش غالب آيد ،از ملائك برتر است واگر شهوت وي بر عقلش فائق آيد ارز چها رپايان پايين تر است .
+ نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 7:24  توسط عــقیل خان
|
ديگه تو چشماي من چيزي نمونده از نگات
نيستي توي اين خونه نمي پيچه زنگ صدات نفسم، كم ميارم اسم تو توي لحظه هام حتي توي ذهن من خاليه جاي طعنه هات دوستت دارم يه عالمه هر چي بگم بازم كمه صداي خند ه هاي تو براي من يه مرهمه دوستت دارم يه عالمه دلم واسه تو مي زنه صداي دلنشين تو سكوت غم را مي شكنه حالا از نبودنت چشماي باغچه تر شده رفتي و اين دل ما انگاري در به در شده بعد تو قناري ام با خنده گوشه قفس اونم از رفتن تو انگاري باخبر شده دوستت دارم يه عالمه هرچي بگم بازم كمه صداي خنده هاي تو براي من يه مرهمه دوستت دارم يه عالمه دلم واسه تو مي زنه صداي دلنشين تو سكوت غم را مي شكنه غزل محبت رو نيستي كه معناش بكني غصه بي حيا شده نيستي كه رسواش بكني گلدونها گل نمي دن بي تو بهونه مي گيرن خيلي دل تنگه برات نيستي خاطر خواش بكني دوستت دارم يه عالمه هرچي بگم بازم كمه
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 15:47  توسط عــقیل خان
|
زندگی یک آرزوی مبهمه ، مگه نه مگه نه یک طلوعه یک غروبه یک دمه ، مگه نه مگه نه زندگی یک کوره راهه یک امید یک نگاهه مثل یک چراغ روشن توی یک شب سیاهه ، مگه نه مگه نه قصه عزیز و اوجه ، قصه ساحل و موجه ،قصه تنهاییه ، قصه یاس و امیده ، یا سیاهه یا سپیده وصل یا جداییه ، قصه نام و ننگه ، حرف بی رنگی و رنگه سر به سر رسواییه رولب بسته غنچه وقتی پاییز می آد چه غم انگیز می آد چی بگه به کی بگه زندگی عاقبتش نبودنه یک سرود ناتموم سرودنه .
+ نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 10:34  توسط عــقیل خان
|
مرغ یک پا داره . --- مرغ همسایه غازه .--- خر مردم را باید چوله چوله سوار شد -----
خر دزه از نفهمی کارش را زیاد می کنه ---- شتر در خواب بیند پنبه دانه گهی لپ لپ خورد گه دانه دانه ---خر ما از کرگی دم نداشت ---- سگ زرد برادر شغاله --- سگ را اگه پا رو دمش نگذاری واق واق نمی کنه --- مار از پونه بدش میاد پونه در خونش در میاد ----از بس مار خورده افعی شده ---
+ نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 3:0  توسط عــقیل خان
|
|
|